وب سایت مرجع عرفان حلقه

استاد محمد علی طاهری

سایمنتولوژی

سایمنتولوژی، یک رشته از طب های مکمل ایرانی دربارۀ « ذهن- روان شناسی» است که با دیدی فراکل نگر سعی در یک نگاه همه جانبه به انسان دارد. در سایمنتولوژی، ذهن و روان هر یک با مفهومی جداگانه به کار می روند و بخش خاصی از وجود انسان را در بر می گیرند. این رشته همچنین به رفع اختلالات ذهن و روان می پردازد.

هدف سایمنتولوژی

هدف اصلی سایمنتولوژی شناخت انسان و نرم افزارهای وجودی او و همچنین تشخیص و اختلالات ذهنی- روانی و مشکلات ناشناخته است که می توان آن را در اهداف جزئی تر ذیل تبیین کرد:

۱) خودشناسی به منظور پیدا کردن جایگاه انسان در هستی و شناخت برنامه های نرم افزاری او

۲) ارائۀ تعاریف دقیق از انسان، تعالی و کمال انسانی و …

۳) رساندن انسان به بهترین کیفیت

۴) شناسایی اختلالات ذهن- روان و رفع نرم افزاری مشکلات فوق

۵) ارائۀ تعاریف جدیدی از بیماری های ذهنی و روانی و تشخیص و تفکیک بهنجاری و نابهنجاری

 اصول کلی سایمنتولوژی

۱) انسان دارای بینهایت اجزای وجودی به هم پیوسته است. از این رو، هر روشی که بخواهد او مورد مطالعه قرار دهد، باید از دیدگاهی «فراکل نگر» برخوردار باشد تا بتواند بینهایت اجزای وجودی وی را مرتبط با یکدیگر و به طور پیوسته بررسی کند.

۲) برای دانستن فلسفه وجودی و ماهیت انسان و همچنین، جایگاه او در اکوسیستم  باید رفتار، شخصیت و سایر تعریف های مرتبط با او را به روشنی تصویر و تفسیر نمود. با در نظر گرفتن این مهم، سایمنتولوژی توجه ویژه ای به فهم جایگاه انسان در اکوسیستم دارد.

۳) ذهن، روان، جسم و سایر اجزای وجودی انسان، یک پارچه و به هم پیوسته تلقی می شود و جدا کردن آن ها از یکدیگر می تواند به نتایج نادرستی منجر گردد.

با توجه به این که سایمنتولوژی علمی فراکل نگر است، در آن، همۀ عوامل درونی و بیرونی مؤثر بر رفتار انسان،به طور یک جا مورد بررسی قرار می گیرد.

 تعریف مختصر ابعاد وجودی انسان

چنان که اشاره شد، در «سایمنتولوژی» تعریف ابعاد وجودی انسان تابع دیدگاه «فراکل نگری» است که نگرشی همه جانبه به انسان دارد. در این دیدگاه، ابعاد وجودی انسان، نامحدود در نظر گرفته می شود و از بی نهایت اجزای مختلف نرم افزاری و سخت افزاری تشکیل شده است. البته، همۀ اجزای سخت افزاری نیز در نهایت توسط یک بخش نرم افزاری اداره و کنترل می شود.

برخی از اجزای وجودی انسان عبارتند از:

۱) کالبدهای مختلف مانند: کالبد فیز یکی (بدن)، کالبد روانی، کالبد ذهنی، کالبد اختری و … .

۲) مبد لهای گوناگون انرژی که به اصطلاح «چاکرا » نامیده می شوند.

۳) کانالهای مختلف انرژی از جمله کانالهای چهارده گانه محدود، مسدود و غیر فیزیولوژیک در بدن که در طب سوزنی مورد برررسی و مطالعه قرار دارند.

۴) حوزه های مختلف انرژی در اطراف بدن مانند: حوزۀ پلاریتی، حوزۀ بیوپلاسما و … .

۵) اجزائی مانند شعور سلولی، فرکانس مولکولی، بخش های نرم افزاری متعدد و بی نهایت اجزای ناشناختۀ دیگر

 در بینش فراکل نگری، هر جزئی در رابطه با سایر اجزا بررسی میشود. جسم، روان، ذهن و سایر کالبدها و اجزای وجودی انسان با یکدیگر ارتباط دارند و مختل شدن هر یک از این اجزا، باعث لطمه دیدن سایر بخش ها می گردد.

 بنابراین، تشخیص بیماری و بخش معیوب وجود او غیرممکن است و تنها یک سیستم هوشمند که بر او اشراف دارد، می تواند با اسکن دقیقی اجزای معیوب وجود وی را مشخص و اصلاح کند. در سایمنتولوژی از وجود چنین شبکۀ هوشمندی که آن را «شبکه شعور کیهانی» می نامیم، استفاده می شود. این شبکه، شعور و هوشمندی حاکم بر کیهان است که مانند یک «اینترنت کیهانی» همۀ اجزا را زیر پوشش هوشمند خود قرار داده است.

 مباحث کلی سایمنتولوژی

مباحث «سایمنتولوژی» به دو بخش کلی تقسیم می شود:

  ۱)  مباحث نظری:

  – تعاریف اجزای وجود انسان و شناخت نقشۀ چیدمان وجودی او

  – فهم جایگاه انسان در اکوسیستم

   -  شناخت اختلالات نرم افزاری ذهن – روان و بررسی راه های برطرف کردن آن

    – تشریح مشکلات مربوط به ادراکات ذهنی، احساسات روانی و پدیده های رفتاری ناشی از آن ها

  ۲)  مباحث عملی:

   - مجموعه راه حل های پیشگیری و رفع آسیب های ذهنی- روانی و اختلالات ناشناخته

 رویکرد و فرایند

 «سایمنتولوژی» یا «ذهن- روانشناسی فراکل نگر» چارچوبی است که درمان از طریق آن به نحو نرم افزاری و بدون هیچ گونه مداخلۀ سخت افزاری انجام می شود (منظور از مداخلۀ  سخت افزاری، درمان هایی است که به طور فیزیکی اِعمال می شود؛ مانند درمان های دارویی، جراحی، فیزیوتراپی، ماساژ درمانی یا هر نوع درمانی که برای تحقق آن نیاز به ابزار و وسایل باشد. در مقابل، مداخلۀ نرم افزاری به درمان هایی اطلاق می شود که با برنامه های درونی وجود انسان ارتباط دارد و بدون اتکا به درمان دارویی و جراحی و … و نیز بدون نیاز به هر نوع تکنیکی، مشکل بیماران را مورد بررسی و درمان قرار می دهد).

با این که تکنیک های رایجی مانند روانکاوی، روان درمانی و … در زمرۀ  درمان های نرم افزاری قرار دارند، سایمنتولوژی از هیچ یک از آن ها استفاده نمی کند. در واقع سایمنتولوژی تکنیک مدار نیست و این، تفاوت آشکار آن با انواع درمان های معمول در روانشناسی و روان پزشکی است.«سایمنتولوژی» به دنبال شناخت انسان، نرم افزارهای وجودی او و همچنین درمان مشکلات ذهنی و ناشناخته است و از این طریق می خواهد به صورت یک نوع طب مکمل به درمان بیماران کمک کند؛ اما در این روش، امکان عیب یابی و رفع اختلالات نرم افزاری با کمک «شبکه شعور کیهانی» میسر است.

 بهنجاری و نابهنجاری از منظر سایمنتولوژی

بر اساس نظریه «فراکل نگری» بهنجاری عبارت است از هماهنگی با اکوسیستم و قرار داشتن در راستای هدفی که اکوسیستم دنبال می کند. انسان به عنوان یک عضو بسیار کوچک از این مجموعه باید نقش خود را در آن به طور صحیح ایفا  کند .

نابهنجاری (بیماری) عبارت است از هرگونه اختلال، انسداد، صدمه و عدم تعادل در هر یک از بینهایت اجزای تشکیل دهندۀ  وجود انسان.

اگر بخواهیم تعریف بیماری را بر اساس فراکل نگری بپذیریم و به کار ببریم، تشخیص بیماری امری محال و غیرممکن خواهد بود. یکی از دلایل تعدد شاخه های درمانی طب رایج نیز نزدیک شدن به تشخیص درست بیماری و رسیدن به قابلیت اجرایی بیشتر در امر درمان است. از اینرو،یک شاخۀ درمان رایج را تا حد امکان به شاخه های متعدد و  تخصصی تر تقسیم میکنند تا تشخیص بیماری آسان تر و دقیقتر شود. با این همه، باز هم اغلب تشخیص ها در خصوص بیماری یک فرد با کثرت آرا و تشخیص های مختلف همراه است.

در فرادرمانی و سایمنتولوژی، درمان بیمار با توجه به تعریف بیماری از دیدگاه «فراکل نگری» دنبال می شود. در این دو طب مکمل، تشخیص نوع بیماری و درمان آن، بر خلاف سایر رشته ها به عهدۀ انسان نیست و درمانگر نقش تعیین کننده ای  در آن ندارد. این تشخیص، مستقل از عوامل انسانی انجام می شود و نقش اصلی آن را هوشمندی عظیمی ایفا میکند که کار کاوش (اِسکن) وجود و تشخیص اجزای معیوب و رفع آن ها را بر عهده دارد. در واقع، «اِسکن» عبارت است از قرار گرفتن همۀ وجود انسان زیر ذره بین هوشمندی (شبکه شعور کیهانی).

همانطور که توضیح داده شد، انسان از بی نهایت اجزای مختلف برخوردار است. از اینرو، اسکن و اصلاح آن جز با کمک این هوشمندی عظیم امکانپذیر نیست.

 تـعـریـف ذهـــن

  «ذهن» مدیریت نرم افزاری همه ابعاد وجودی انسان را بر عهده دارد و کلیۀ نرم افزارهای بخش های مختلف وجود انسان را کنترل می کند؛ از عملکرد سلول گرفته تا مدیریت حافظه، یادگیری، یادآوری و غیره. ادراکات انسان محصول فعالیت ذهن او است. در سایمنتولوژی، ذهن نه تنها جزئی از مغز به حساب نمی آید، بلکه عملکرد مغز تابعی از فعالیت ذهن محسوب می شود و ذهن مدیریت آن را بر عهده دارد.

 در این جا «ادراکات» به معنی طرز تلقی فرد از جهان هستی (اعم از جهان درون و بیرون انسان) است. آن چه که حواس چندگانه ما به مغز گزارش می دهند، مورد تجزیه و تحلیل ذهن قرار می گیرد و افراد مختلف هر کدام طرز تلقی منحصر به خود را از این دریافت ها دارند و نتایج متفاوتی از حواس خود می گیرند. هر پدیده ای که مشاهده میشود، ممکن است برای ناظری مطلوب به حساب بیاید و در عین حال برای ناظر دیگری نامطلوب تلقی شود؛ درصورتی که موضوع مورد مشاهده برای هر دو ناظر یکسان بوده است. همچنین ممکن است ناظری چیزی را درک کند که دیگری از درک آن عاجز است یا سوژه ای را ببیند که دیگری از دیدن آن ناتوان باشد. در سایمنتولوژی نیز به این نوع تلقی،«ادراک» گفته می شود و فرایند آشکار سازی آن به ذهن منتسب می شود. علاوه بر اینها ذهن وظیفه مدیریت حافظه، چیدمان اطلاعات و مدیریت بدن و سلول را نیز بر عهده دارد.

 ذهن انسان به دو بخش «ذهن نهادی» و «ذهن ادراکی» تقسیم می شود:

۱)     ذهـن نـهـادی

ذهنی که در رابطه با تامین نیازهای نهادی یا غریزی، چیدمان اطلاعات لازم را انجام می دهد و پس از پردازش این اطلاعات، راه حل های مناسب را برای تنازع بقا ارائه و اجرا می کند. این بخش از ذهن تنها مخصوص انسان نیست. برای مثال، یک مورچه با ذهن نهادی خود به خوبی می داند که چگونه لانه خود را ساخته و دانه ها را چگونه حمل نموده و آن ها را به چه نحوی انبار کند.

 ۲)     ذهـن ادراکــی

ذهن ادراکی، چیدمان اطلاعات و پردازش آن ها را به گونه ای انجام می دهد که منجر به تعبیر و تفسیر از خالق، هستی، خود و هر موضوعی در پیرامون انسان شده و منجر به برداشت ها، ادراکات و فهم متفاوتی نسبت به هر پدیده ای می گردد. این نوع ادراک، مختص انسان است و ذهن ادراکی فقط در انسان فعال و در حیوان و گیاه غیر فعال است.

 تــعـریف روان

  «روان» بخشی است که احساسات انسان را آشکار می کند. پس از این که ذهن ادراک خود را از حوادث و وقایع درونی و بیرونی نتیجه گیری کرد، نوبت به روان می رسد که بر اساس برنامه های از قبل تعیین شده و ملاک های آموخته شده، هر یک از ادراکات ذهنی را به زبان احساسات ترجمه کند و به دنبال آن احساس غم، شادی، ترس، انزجار، اشمئزاز، خوشبختی، بدبختی، غرور، امید، ناامیدی، خفت و غیره آشکار می گردد.

 روان به دو بخش نهادی و عاطفی قابل تقسیم است:

۱)     روان نـهـادی

مرکز انگیزش های احساسی موجود زنده در قبال نیازهای غریزی را «روان نهادی » می نامیم. برای مثال، دیر رسیدن غذا به انسان، حیوان و گیاه می تواند باعث بی حوصلگی، عصبانیت، اضطراب، عدم تعادل روانی و در نهایت افسردگی شود و یا فقدان جفت در فصل جفت گیری، برای یک حیوان می تواند ایجاد افسردگی کند. عامل  «روان نهادی» از عوامل مشترک بیماری های روانی مانند افسردگی در انسان، گیاه و حیوان است.

۲)     روان عـاطـفــی

      «روان عاطفی» که ویژۀ  انسان است، آشکار کنندۀ عواطف انسانی است و احساسات را به نحوی هدفمند آشکار میکند. این بخش از روان قادر است در ازای هر گونه تلقی و استنباطی از درون و بیرون خود، واکنشی عاطفی نشان دهد و بار احساسی مثبت و منفی ایجاد کند. از این رو، احساس شادی و غم، امید و ناامیدی، خوشبختی و بدبختی، غرور و خفت و … پدیدار می شود و به زندگی و هستی معنایی متفاوت می بخشد؛ بخشی که فقط انسان از آن برخوردار است.

 اصل تاثیر متقابل ذهن، روان و جسم

بر طبق این اصل نتیجۀ نهایی فعالیت های ذهنی، روانی و جسمی در یک چرخه انتقال پیدا میکند.

 برای مثال، اگر ضربه ای به جسم وارد شود، درد ناشی از آن، فعالیت ذهنی و ادراکی فرد را مختل می کند و به دنبال آن فعالیت روانی و احساسی او نیز خدشه دار می شود. اما از طرف دیگر، چیدمان ذهنی فرد در مقابل درد و سازش با آن، احساس او را مبنی بر واکنش منفی در مقابل ضربۀ وارد شده تعیین می کند و پس از آن میزان شدت و ضعف درد و قابلیت تحمل آن مجدداً باعث تعیین شدت درد جسم می شود. اگر کسی که جان او در خطر است، در حین فرار دچار صدمۀ فیزیکی شود، ذهن او اجازۀ بروز درد را نمی دهد و به دنبال آن نیز روان از بروز هر گونه واکنش احساسی در این خصوص ممانعت می کند و در نتیجه جسم نیز درد کمتری را احساس خواهد کرد. هر چقدر میزان خطر بیشتر باشد کنترل درد توسط ذهن نیز بیشتر می شود. البته هر گونه توجیهی نیز در این امر موثر است؛ مانند درد هایی که افراد برای زیباتر شدن، برای رسیدن به مطلوب خود و یا برای کسب ثواب (مثل شرکت در بعضی از مراسم و مناسک که مستلزم وارد شدن فشار و درد به جسم است) متحمل می شوند. در نتیجه، میزان دردی که جسم گزارش می دهد خود تابعی از یک برنامۀ ذهنی است. یک موش برای رسیدن به قطعه ای پنیر که در دسترس او نیست به گونه های مختلف چیدمان اطلاعات را در ذهن خود انجام می دهد؛ مدتی از راه های مختلف برای رسیدن به آن، تلاش می کند و در صورت عدم موفقیت دچار اختلال و نابسامانی می شود. در مورد انسان نیز به همین گونه است؛ به عنوان مثال، در صورتی که تلاش های او برای امرار معاش به نتیجه نرسد، می تواند منجر به اختلال شود.

طبقه بندی اختلالات وجودی انسان

 ۱) اختلالات جــسـمـی

۲)     اخــتـلالـات روانـــی

            مانند انواع افسردگی (افسردگی تشعشاتی،افسردگی ذهنی،افسردگی روانی،افسردگی جسمی) و انواع اضطراب

۳)     اخــتــلالـات روان- تــنــی

          مانند کولیت اولسروز، زخم معده، کم کاری تیروئید و …

۴)     اخــتــلالـات ذهــنـــی

۱-۴)  تقسیم بندی از نظر نرم افزاری:

الف-  مشکلات نرم افزاری ؛ مانند نوعی از اختلالات هویت جنسی

ب-  مشکلات غیرنرم افزاری (نظریۀ ویروس های غیر اُرگانیک)

۲-۴) تقسیم بندی از نظر موضوع:

الف - توهم های ادراکی

        مانند توهم دیداری، شنیداری، بویایی، پنداری، احساسی و حرکتی

ب - اختلال دو قطبی

ج -  چند شخصیتی

د -  وسواس

ه - ترس های غیر منطقی (فوبیا)

و - تمایلات غیرعادی

     مانند علایق و انزجار غیر عادی، تمایلات هم جنس گرایانه، تمایل به خودکشی،  تمایل به خودآزاری، تمایل به دیگرآزاری

ز - رفتارهای غیرعادی ؛ مانند خواب گردی

۵)     اخـتـلالـات «ذهــنــی- تــنــی»

الف - «بینشی» مانند ایست قلبی ناشی از هیجانات و استرس های شدید

ب-  «هیستریک» مانند کوری هیستریک، کری هیستریک، فلج هیستریک و …

۶)     اخـتـلالـات «جـسـمـی- ذهـنــی- روانــی» مانند اختلالات خــواب

۷)     اخـتـلالـات طبقه بندی نشده و ناشناخته.

        مانند جابجایی و گردش درد در بدن، کبودی های بدون دلیل در سطح بدن، فلج موقت در خواب (بختک) و …

حلقه نیوز ( واحد خبر عرفان حلقه )



به صفحه ما در فیس بوک بپیوندید

آخرین مطالب

Online User